<meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=UTF-8" />

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" 
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" >

<channel>
<title>SUD.IR::FunDay.IR:</title>
<link>http://www.sud.ir</link>
<description>SUD.IR: فال و طالع بینی روزانه ; اس ام اس عاشقانه روزانه ; فال روز ; جوک ; دانلود,موبايل,دانلود نرم افزار,دانلود كليپ موبايل</description>
<dc:language>Fa</dc:language>
<dc:creator>Info@sud.ir</dc:creator>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>

<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
<sy:updateBase>19-12-1388</sy:updateBase>

<item>
<title>قطعه ادبی : انسان فرزند طبیعت</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5061</link>
<description><![CDATA[عطر شکوفه های بهاری ٬ رویاهای بی پناهم را هدایت می کند.همگی به دنبال پروانه های عاشق به یک سو می&nbsp; روند و هر لحظه عشق را به بازی می گیرند٬ نسیم پا به پای رویاهایم می آید و طراوت را ٬ امید را به ارمغان می آورد.<br />
<br />
هر قدم همپای نسیم بودن مرا به وادی تخیل می برد. به دنبال پروانه های عاشق بهار من نیز پرواز می کنم. تصور می کنم من نیز باید به همین جا بروم.<br />
<br />
طبیعت٬ مادر ماست. و ما فرزند مسرور و نافرمان او. نا فرمانی از آن سو که ما حتی در تصور وسعت مادرمان مانده ایم.و او خواهان نهایت تصوراتمان. محبوب همه مخلوقات دگر بار با یارایمان می آید و محدودیات را به تصورات و خواهشها می نهد. و انسان فرزند فرمانبردار طبیعت می شود و طبیعت ٬ مادری عاشق فرزند خود.]]></description>
<guid isPermaLink="false">5061@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>قطعه ادبی : کران بیکران</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5060</link>
<description><![CDATA[امواج رقصان خود رابه ساحل می رساندند و هنوز نرسیده سفر خود را آغاز<br />
<br />
&nbsp;می کردند. چشمانم را بسته نفس عمیقی در آن لحظا می توانست روح<br />
<br />
&nbsp;هر کسی را تازه کند من هم تازه شدم. هر فرود امواج آوازی را در گوشه<br />
<br />
&nbsp;زمزمه می کرد. به راستی آن لحظه صدای همه موجودات را شنیدم که با<br />
<br />
&nbsp;تمام وجود عاشقانه یک صدا می گفتند :&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تبارک ا... احسن الخالقین <br />
<br />
&nbsp;&nbsp; چشمانم را گشودم زمین و آسمان یکرنگ بود . در آبی درخشان می<br />
<br />
&nbsp;خواستم تا بیکران بدوم ولی می دانستم به کران نخواهم رسید.<br />
<br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp; براستی که بیکرانی عشق به محبوب به کران نخواهد رسید.]]></description>
<guid isPermaLink="false">5060@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>قطعه ادبی : من, دریا, آسمان</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5059</link>
<description><![CDATA[&quot;در نگاهت آیات را فریاد بزن. زیبایی ها را و شکوه را&quot;<br />
<br />
در نظرم شکوه آفرینش دریا را احاطه کرده و دریا شکوه را.تا آبی ها می توان دوید و<br />
<br />
خسته نشد می توان روی امواج سر خورد و با نسیم همسفر شد. می توان تا کران<br />
<br />
بیکران با امواج نقره ای همبازی شد.زیباتر بنگر آیا الفتی دیرینه در آن آبی زلال تو را<br />
<br />
نمی خواند؟<br />
<br />
آری دگر بار که چشمانم را می گشایم می خواهم با تمام وجودم گوش کنم٬ نگاه<br />
<br />
&nbsp;کنم و دیگر تا ابدیت چیزی نگویم. سخنان دریا با نسیم دلنوازش زیباتر از هر سخنی<br />
<br />
&nbsp;بر دلم می نشیند. امواج رقصانش در تلاشند که هر یک از دیگری پیروز شود و خود را<br />
<br />
&nbsp;به ساحل برساند و دوباره شروع بازی.<br />
<br />
وای! این آبی ها را با هیچ چیز نمی توانم قیاس کنم. با دیدگانم تا رقص امواج را می<br />
<br />
&nbsp;دوم. حالا دیگر با او یکی شده ام. به هر جا مرا خواهد برد. شاید راز پیوند همیشگی<br />
<br />
&nbsp;اش با آسمان هفتاد رنگ را برایم در آوازهایش بخواند.<br />
<br />
با نسیم سفر کردن می تواند هر کس را تا اوج رویاها ببرد. در آن هنگام از پلکان تخیل<br />
<br />
&nbsp;می توان تا آخرین پله بدویم ولی پلکانی که تا آخرین پله برود دیگر از تخیل سخن<br />
<br />
&nbsp;نخواهد داشت.<br />
<br />
تخیل دریا بی انتهاست. تا جنون پیش می برد ولی آخرین پله را هرگز نشان نخواهد<br />
<br />
&nbsp;داد. به ناچار پشیمان از تلاش به پله اول باز می گردی و پای بر دستان پری های<br />
<br />
&nbsp;دریایی خواهی نهاد که همه برای دیدن تو و خوش آمد به استقبالت بر طاقچه دریا<br />
<br />
&nbsp;نشسته اند که تو را٬ امانت دریا را سالم به ساحل تحویل دهند اما من ساحل را<br />
<br />
&nbsp;نمی خواهم. می خواهم تا ابدیت بر این پله اول بمانم و نسیم وزنده در وسط دریا و<br />
<br />
&nbsp;حقیقتأ پرشکوه ترین نقطه آبی ها&nbsp; جایی که آسمان با دریا یکی می شود٬ را<br />
<br />
&nbsp;استشمام کنم. با امواج بازیگوش همبازی شوم و در آخر با دریا یکی شوم. دیگر من<br />
<br />
&nbsp;هم آبی هستم آسمان هم٬ دریا هم.]]></description>
<guid isPermaLink="false">5059@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>قطعه ادبی : آواز را بخواه</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5058</link>
<description><![CDATA[مهتاب من پس کی می رسد آواز ؟<br />
<br />
بانگ های خروشان را نمی شنوم.پس کی همه شهر پر از آواز می شود ؟<br />
<br />
قلبهای منتظر رو به پژمردگی می روند ولی هیچ آوازی به گوش ما نمی رسد.<br />
<br />
پس گوشها چرا نمی شنوند ؟ آیا من دیگر نخواهم شنید ؟<br />
<br />
درد از نواها نیست چرا که می گویند همه جا پر است از آواز پس چرا اینگونه !<br />
<br />
باور امید در خیلی از دلها دیگر نمی رود. آخر چرا ؟<br />
<br />
دلهای پر هوای تو محبوب وام دار تواند بخواه که همیشه بمانند وام دار تو.<br />
<br />
گناه گوشهای نا شنو را ببخش تا پر از آواز شوند. چشمهای پر غبار آنها را زلال کن تا نوازنده های تو را<br />
<br />
دریابند. محبوب بخواه که از هر طرف حضورت را بخوانند.<br />
<br />
دیگر قلبی منتظر به جهالت منتظر نماند. قلبهای پر امید را تقدیم کاسب هایی کن که گمراه شده در راه عشقند.<br />
<br />
بخواه که گرد و غبار باغچه دلها کنار روند و دگر بار عظمت وجودت بر خفتگان هویدا شود. می خوانم آغاز<br />
<br />
&nbsp;گفته هایم را .<br />
<br />
مهتاب من آری رسید آواز می شنوم آواز خلقت دلها را.<br />
<br />
زیباست گلهای امید که مستانه می رقصند در باغچه دلها.<br />
<br />
به امید آنکه در زندگی همیشه زنده باشیم و زنده بمانیم.<br />
<br />
چرا که هر کس آواز مهتاب را نشنود مرده پندار.]]></description>
<guid isPermaLink="false">5058@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>قطعه ادبی : آبی</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5057</link>
<description><![CDATA[تراوش آغاز را می شنوم و شتابان از زمستان می گریزم.<br />
<br />
گویی می شنوم :&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آسمان نگاهم را<br />
<br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ماه آرامشم را<br />
<br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خورشید امیدم را <br />
<br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و گذر زمان از جویبار زندگی کوله بارم را<br />
<br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و نگاهم آغازم را<br />
<br />
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آبی کرده است.<br />
<br />
دگر بار آسمان آبی بی همتای منست. آری آبی رنگ منست .آبی من سکوتم را آبی می آوازد.<br />
<br />
من سپید را سکوت سپید می بینم خیلی دورتر از سکوت آبی من. زمستان را سپید می بینم و گریزان از سپیدی به آبی آغاز پناه جسته ام.<br />
<br />
(آبی من سپید است ولی سپیدم آبی نیست)<br />
<br />
خسته ام از سپیدی از سرما از سکوت سپید<br />
<br />
خسته از جستجوی آرامش و غرق شده در ثانیه ها به پناهگاه همیشگی ام جاری شدم جایی میان دریا و آسمان آنجا که طبیعت با آبی من یکی شده&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آنجا یگانه محبوبم نیز آبی است<br />
<br />
دوستان خوبم پناهگاه آرامش شما کجاست؟ سپید شما چه رنگی دارد؟]]></description>
<guid isPermaLink="false">5057@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>قطعه ادبی : عشق ، زمینی ، آسمانی</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5056</link>
<description><![CDATA[آسمانها همه می خندند<br />
<br />
زمین با عشق زمان را می نگارد<br />
<br />
کوهها صبر زمان را آموخته اند<br />
<br />
خورشید درخشش را می آموزد<br />
<br />
و طبیعت لبخند را می آموزد<br />
<br />
ما چه می آموزیم ؟<br />
<br />
من آموخته ام که عاشق باشم ٬ عاشق خالق هستی<br />
<br />
هنوز نیاموخته ام عشقی ٬ جز عشق محبوب زندگی<br />
<br />
نگاهم می گوید عشق فقط در حصار محبوب است و بس<br />
<br />
علاقه با عشق شاید نسبتی دارد ولی عشق ٬ ذهنی نیست.<br />
<br />
باید آموخت که از تلاطم امواج زندگی اندوهناک نشد.<br />
<br />
اما من اندوهناک می شوم٬ تنها از محبوبم٬ گاهآ که احساسم به اشتباه<br />
<br />
فریاد می زند تنهایم٬ بر روی این امواج٬ بر روی این اقیانوس نا آرام<br />
<br />
اما خیلی زود می بینم که من در دقایقی ایمن به سوی روشنایی و به همراه روشنایی در حرکتم.<br />
<br />
&quot; اگر قصه ی این قایق و اقیانوس به یادمان می ماند هرگز غم را به دل راه نمی دادیم&quot;]]></description>
<guid isPermaLink="false">5056@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>قطعه ادبی : صدایش را میشنوم</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5055</link>
<description><![CDATA[زمستان از درون قلب ها رفت و بهار امد.<br />
<br />
هرسال این میشود اما چه حاصل گاه دلهای زیادی با بهار سخنی ندارند.<br />
<br />
اما بهار امد<br />
<br />
سبزی&quot;مادر انسان طبیعت&quot;ونسیم حیات بخش بهار دلهای خشکیده ی اهالی زمستان را پرشکوفه کرده.<br />
<br />
چه بسیار نا امیدیها که با یک شکوفه ی بهاری به امید تبدیل شده اند.<br />
<br />
امدن فصل سبزی و دوباره شکفتن در همه ی دلها حتمی است این ما هستیم که نمی خواهیم توی این<br />
<br />
تازگیها نگاهی به دلهامون بکنیم.<br />
<br />
اینده در دست خود ماست.گاه خود ما می خواهیم نا خواسته اینده ای چون گذشته ساخته شود.<br />
<br />
فقط به خاطر بی توجهی به شکوفه ی درخت سیب توی دامنه ی برفی یه کوه.]]></description>
<guid isPermaLink="false">5055@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>تيشرت ماه تولد شما  +  كتاب و سي دي راز و رمز شيك پوشي</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5054</link>
<description><![CDATA[
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center"> <img height="60" border width="460" src="http://www.payeganltd.com/nabimages/hb/htima.gif" alt></p>
<p align="center" dir="rtl"> <font face="Tahoma" color="#ff3300" style="font-size: 18pt;">تيشرت</font><font face="Tahoma" color="#0000ff" style="font-size: 18pt;"> </font><font face="Tahoma" color="#cc00cc" style="font-size: 18pt;">ماه</font><font face="Tahoma" color="#0000ff" style="font-size: 18pt;"> </font><font face="Tahoma" color="#00cc99" style="font-size: 18pt;">تولد</font><font face="Tahoma" color="#0000ff" style="font-size: 18pt;"> </font><font face="Tahoma" color="#9900ff" style="font-size: 18pt;">شما</font></p>
<p align="center"> <font face="Tahoma" color="#9900ff" size="5">+</font></p>
<p align="center" dir="rtl"> <font face="Tahoma" color="#9900ff" size="5">كتاب و سي دي </font> <font face="Tahoma" color="#9900ff" size="5">راز  و رمز شيك پوشي</font></p>
<p align="center" dir="rtl"> <font face="Tahoma" color="#cc00cc" size="5">جذابيت</font><font face="Tahoma" color="#cc00cc" style="font-size: 14pt;">  خود را چند برابر كنيد </font> </p>
<p align="center" dir="rtl"><strong> <font face="Tahoma" color="#ff6600" style="font-size: 14pt;">محصول جديد و </font><font face="Tahoma" color="#ff6600" size="5">پرطرفداربراي عيدامسال 1389 در ايران</font></strong></p>
<p align="center" dir="rtl"><strong> <font face="Tahoma" color="#0000ff" style="font-size: 14pt;">معرفي شده بر اساس </font><font face="Tahoma" color="#0000ff" size="5">روانشناسي </font></strong></p>
]]></description>
<guid isPermaLink="false">5054@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>فروشگاه</dc:subject>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>شمع سال ببر 1389 - سال 89 سال ببر</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5053</link>
<description><![CDATA[
<p align="center"><font face="Tahoma">&nbsp;<img height="60" border width="460" src="http://www.payeganltd.com/nabimages/hb/hsham.gif" alt><br />
&nbsp;<br />
<font color="#ff0000">شمع  سال ببر 1389<br />
&nbsp;</font></font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" color="#0000ff"> سال 1389 سال ببر </font></p>
<p align="center"><font face="Tahoma" color="#ff33cc"> در سال ببر بهترين هديه نوروز ي شمع ببر  خواهد بود </font></p>
<p align="center"> <font face="Tahoma" color="#009900" style="font-size: 14pt;">هديه اي&nbsp; دوست  داشتني و بسيار مناسب فقط فقط براي نوروز 89 </font></p>
<p align="center"> <font face="Tahoma" color="#9900cc" style="font-size: 14pt;">بدون شمع ببر عيد شما  يك چيزي كم داره</font></p>
<p align="center"> <font face="Tahoma" color="#cc0066" style="font-size: 14pt;">سفره ي هفت سين خود  را با شمع ببر تكميل كنيد</font></p>
<p align="center"> <font face="Tahoma" color="#ff0000" style="font-size: 14pt;">&nbsp;هديه اي كمياب و  بسيار شيك براي نوروز 89</font></p>
]]></description>
<guid isPermaLink="false">5053@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>فروشگاه</dc:subject>
<dc:date>19-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

<item>
<title>فال روز - 19 اسفند 88</title>
<link>http://www.sud.ir/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=5052</link>
<description><![CDATA[فروردین:<br />
در مورد مسائل مالي نبايد سخت گيري كنيد. همه چيز لحظه به لحظه تغيير مي كند بنابراين تصميم جدي نگيريد سعي كنيد همه چيز عادي و طبيعي شود، سپس تصميم بگيريد كه چه كاري انجام دهيد. در مسائل خصوصي ديگران و مشكلاتشان دخالت نكنيد]]></description>
<guid isPermaLink="false">5052@http://www.sud.ir</guid>
<dc:subject>طالع بینی</dc:subject>
<dc:date>18-12-1388</dc:date>
<dc:creator>ارسال شده توسط zare</dc:creator>
<language>ar</language></item>

</channel>
</rss>
